فیلم سینمایی «لباس شخصی» به نویسندگی و کارگردانی امیرعباس ربیعی که در سال ۱۳۹۸ ساخته شده، پس از حدود هفت سال سرانجام روی پرده سینماها رفته است. این فیلم که نخستین تجربه بلند سینمایی ربیعی به شمار میرود، در قالب یک تریلر سیاسی و جاسوسی، به یکی از پروندههای امنیتی سالهای ابتدایی پس از انقلاب میپردازد و فعالیت حزب توده و مسئله نفوذ را محور روایت خود قرار میدهد.
داستان فیلم در فضایی امنیتی و پرتنش شکل میگیرد و دو خط اصلی را دنبال میکند؛ از یک سو فعالیتهای نورالدین کیانوری، دبیر حزب توده، و از سوی دیگر تلاش نیروهای امنیتی برای شناسایی فردی با نام مستعار «آرش» که در سطوح بالای نظامی نفوذ کرده است. همین پرونده نفوذ، موتور اصلی داستان است و فیلمساز تلاش میکند هویت فرد نفوذی را تا بخش قابل توجهی از فیلم از مخاطب پنهان نگه دارد.
«لباس شخصی» بیش از هر چیز بر پایه معما و تعلیق پیش میرود. تماشاگر از همان ابتدا میداند که فردی در میان شخصیتهای داستان اطلاعات محرمانه را منتقل میکند، اما نمیداند این فرد چه کسی است. فیلم نیز با افشای تدریجی اطلاعات، نمایش عملیاتهای امنیتی، تفتیشها و خردهپیرنگهای مختلف، مخاطب را وارد بازی حدس و گمان میکند.
یکی از نقاط قوت فیلم، همین تلاش برای حفظ هویت شخصیت نفوذی و ایجاد پرسش درباره اوست؛ رویکردی که باعث میشود مخاطب در طول روایت به شخصیتهای مختلف شک کند و سرنخها را کنار یکدیگر قرار دهد. با این حال، فیلم در استفاده از همه ظرفیتهای ژانر جاسوسی موفق نیست.
در آثار جاسوسی و تریلرهای سیاسی، حضور محسوس ضدقهرمان و شکلگیری یک تقابل اطلاعاتی میان دو سوی ماجرا میتواند به افزایش تنش و هیجان کمک کند. در «لباس شخصی» اما شخصیتهای مقابل تا حد زیادی در حاشیه باقی میمانند و همین مسئله باعث شده تقابل روانی میان نیروهای امنیتی و جریان نفوذ، به اندازه ظرفیت داستان پررنگ نشود.
فیلم میتوانست بدون افشای هویت شخصیت نفوذی، نشانههایی از حضور و فعالیت او را در طول داستان برجستهتر کند؛ روشی که میتوانست فضای تعقیب و گریز اطلاعاتی را گسترش دهد و احساس خطر را تا لحظات پایانی افزایش دهد.
پایانبندی فیلم نیز از دیگر بخشهای قابل بحث آن است. معمای اصلی سرانجام پاسخ خود را پیدا میکند، اما روایت پس از شناسایی جاسوس چندان ادامه نمییابد. در حالی که دستگیری، بازجویی، دفاع متهم و حتی روند رسیدگی به پرونده میتوانست بخش دیگری از درام را شکل دهد و سرنوشت شخصیت نفوذی را با جزئیات بیشتری دنبال کند.
از این منظر، پایان فیلم همزمان دو ویژگی متفاوت دارد؛ از یک سو با حفظ غافلگیری، معمای اصلی را به سرانجام میرساند و از سوی دیگر، بخشی از ظرفیت دراماتیک پرونده را بدون پرداخت کامل باقی میگذارد.
با وجود این نقاط ضعف، «لباس شخصی» به دلیل انتخاب موضوع نفوذ و جاسوسی همچنان میتواند برای مخاطبانی که به تریلرهای سیاسی و امنیتی علاقه دارند، اثری قابل توجه باشد. مسئله شناسایی فردی که در ساختارهای حساس حضور دارد و تلاش برای کشف مسیر انتقال اطلاعات، ذاتاً ظرفیت بالایی برای ایجاد تعلیق و کنجکاوی دارد و فیلم نیز بخش قابل توجهی از کشش خود را از همین ایده میگیرد.
«لباس شخصی» در مجموع فیلمی است که بیش از آنکه بر نمایش مستقیم تقابل قهرمان و ضدقهرمان تکیه کند، تلاش دارد مخاطب را با یک معمای امنیتی همراه کند. اگرچه ضعفهایی در فیلمنامه، شخصیتپردازی و پایانبندی مانع از استفاده کامل فیلم از ظرفیت ژانر جاسوسی شده، اما طراحی معما و تلاش برای حفظ تعلیق، مهمترین امتیاز آن محسوب میشود.
مهدی نصرتی، توماج دانشبهزادی، مجید پتکی، میلاد افواج، عماد درویشی و مهیار شاپوری از بازیگران «لباس شخصی» هستند.




نظر شما